تبليغاتX
خط موازی
 سلام دوستاي خوبم ميدونم که خيلي خيلي زوده براي تبريک گفتن سال نو اما چون دارم ميرم عمل کنم و نميتوانم يه مدتي بيام خواستم عید رو به همه دوستاي بلاگرم تبريک بگم
 اميدوارم همتون سال خوبي داشته باشيد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1383ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد از همان "تصمیم گیری" ابر دلگیر

یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد؛

حتی برای خواندنش دندان ندارد.

هی می نویسد، این ندارد، آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران می آید

این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان جان! برادر! گوش کن... نقطه سر خط...

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

اینو دلم خواست بخونید

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1383ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

 سلام فقط خواستم يادآوري کنم که بابا جان آدما تاريخ مصرف ندارن يادتون باشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1383ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

کپی برداری ممنوع!!!!!!!!!! پیگرد ندارد
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1383ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

می دونم من و تو دو خط موازی هستیم

اما

بیا دور از چشمان معلم

همدیگر را در نقطه احساس قطع کنیم!

سخت نگیر.گمان نکنم یک نقطه به جایی بربخورد

ghabolesh nadaram aslan

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1383ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 


 بعضيها وقتها به مرگ فكر ميكنم . نه از روي ترس يا افسردگي بلكه فقط فكر ميكنم . به اينكه اگه همين الان لحظه مرگم باشه غصه چه چيزهايي رو مي خورم و چه چيزهايي برام ارزش دارند . وقتهايي كه خيلي دلتنگ هستم يا غمگينم ، وقتهايي كه فشار اتفاقات و مسئوليتها خسته ام كرده و روحم را آزرده خودم را به اين لحظه مي رسونم . به لحظه رفتن و دل كندن و اينكه اگه الان تو اين لحظه باشم غصه اين اتفاقات را مي خورم و آيا بازم اين نگراني ها و دلتنگيها برايم ارزش دارند ؟
+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1383ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

بازم دلم گرفته ؟ روحم شكسته ؟ خسته ام ؟ نميدونم !!!
فقط مي دونم كه احساس جدا بودن ميكنم . جدا از اين دنياي خاكي ، جدا از اين آدمها ، جدا ازاين سايه ها و شايد حتي جدا از اين صفحه
احساس ميكنم ، دوباره نفسمهام به سختي بيرون مي آيد . بازم دلتنگم ، بازم خسته ، بازم بي قرار و بازم تنها ، تنهاي تنها
+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1383ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

یا چنان باش که هستی يا چنان باش که می نمايی.        (بايزيد بسطامی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1383ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط گمنام   | 

 

دوستان عزیزم ممکنه برای هر یک از ما بارها این سوال  پیش اومده باشه که چرا مملکت ما عقب افتاده و از قافله ترقی و پیشرفت دور هست .امروز به این فکر افتادم که در مورد همین موضوع چند سطری برای شما عزیزان بنویسم که بی ارتباط با حال و هوای این روزها نیست.

عزیزانم

امروز ما ایرانیان به دلیل عدم شناخت فرهنگ وتمدن کهن خود دچار خود کم بینی در برابر ملل متمدنه دنیا شدیم. می خواهم یاد آوری کنم تا همین 300 سال پیش ما بر تمامی ممالک مجاور فرمانروایی می کردیم بدون اینکه حتی کمکی از کسی بخواهیم و این موضوع در گرو جهان بینی و درایت زمامدارن وقت و بزرگ اندیشی مردمان آن روزگار بوده است. برای اینکه به صدق گفتار من پی ببرید سفرنامه های شاردن- پیترو دالاواله و ... را که در وصف بزرگی این سرزمین گفته اند مطالعه بفرمایید. در جنگ های صلیبی، پاپ اوربان وعده داد كه هر كس به اين جنگ مقدس عازم شود گناهانش به كلى بخشوده شده و از پرداخت ماليات معاف و متصرف گنج هاى بيشمار سرزمين هاى مسلمانان نيز خواهد بود.

اما سخن اصلی من در ارتباط با روز ولنتاین هست.

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.

سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!

جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!

همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود ... بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

 جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت  هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

 ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!

 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.امیدوارم روزی فرا نرسد که آیندگان ما را به کوتاهی متهم کنند مگر فتحعلی شاه یا ناصرالدین شاه که منفور ملت ایران هستند که بودند آنها مثل ما بی اطلاع از اوضاع دنیا و فرهنگ وتمدن ایرانی و این بی اطلاعی باعث از دست رفتن فرصتها و موقعیت ها و پسرفت ما شد.

 بنابراین شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم وجشن های ملی خودمان رازنده کنیم و به فرهنگ وتمدن خودمان دقیق تر بنگریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1383ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

هرگز بهت نگفتم ، يا هيچ وقت به روي تو نياوردم که ؛ وقتي ميري آسموني که تا همين ديروز قشنگ و آبي بود چه رنگ دلگيري به خودش مي گيره ، يا اينکه خونه چقدر تاريک و بي نور ميشه ، چشماي منم سرد مي شن ، ديگه حتي خوشم نمياد تو آئينه خودمو ببينم ،

مرگ هم مثل عشقه ، تا دلت بخواد نوع و گونه داره ، خب مگه اينم يه نوع مردن نيست ؟؟؟

هر وقت احساست رو از دست بدم ديگه زنده نيستم ... وقتي تو نيستي از همه چي بدم مياد ... همه چــــــــــــــــــــي !

الان مرده ام



 

                 جدی نگفتم ها


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اسفند1383ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط گمنام   |