تبليغاتX
خط موازی
سلام مثل اون که کشيدن سيگار همه گير شده چون تو سفري که به کاشان داشتم و کامنت هاتون فهميدم  که همه عاشق سيگارند  پسسسسسسسسس منتظره مطالب بعدي درباره سيگار عشقتون باشيدخودتون خواستيد مي خواستم در بره بودا و اديان هند بنويسم فعلا
+ نوشته شده در  شنبه 31 اردیبهشت1384ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

                         پسر يه سيگاره


 سيگار ها در قيمت هاي متفاوتي هستند و اگه پولتون کمه ميتونيد حتي سيگار بهمن بخريد
همه جا سيگار پيدا مي شه(حتي آقاي چهرازي هم داره)
. هيچ وقت سيگار نکشيد آخه به جز دردسر و آبروريزي هيچ فايده اي نداره
....يه سيکار رو فقط واسه تفريحي بکشين و اگه هم خريدينش تا آخرش هر چي داره بکشين و بعد زير پاهاتون لهش کنيد
..... اگه بخواين سيکار يکي ديگه رو بکشين فقط به يه پک زدن قانع باشيد اما اگه سيکار کنت بود تا اخر بکشينش
سيگار ها توي نگاه اول خوبن ولي در کل مي خوان شما رو خراب کنن و سلامتيتون رو به خطر بندازن
در کل: هيچ وقت به  سيکار معتاد نشين.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اردیبهشت1384ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 


ميشه يه جور ديگه بود
عشق و يه جور ديگه ديد
يه خورده ساده حرف و زد
يه خورده ساده تر شنيد

ساده برات بزار بگم
وقتی تموم شه ماجرا
قصه ی نو شروع می شه
قصه ی انتظار ما

واژه ی بی کسی مياد
يواشکی تو قلبمون
آروم آروم پا می گيره
جدايی توی سينمون

ولی چه فرقی می کنه
تنهاييم يه عادته
وقتی به عشق يار باشی
می بينی خيلی راحته

جدايی هم واسه خودش
قسمتی از عاشقيه
توی جدايی می شناسی
عاشق واقعی کيه

اگه که پابند همون
عشق قديمی بمونی
فکر يه عشق ديگه رو
اصلا نخوای و ندونی

اگه گذشت ساعتا
حس تو رو کم نکنه
يا قلب نازنين تو
فکر يه همدم نکنه

بدون که حس بين ما
يه عشق واقعی بوده
هر چی که بينمون گذشت
قصه ی عاشقی بوده

eno taghdim mikonam bedostam nilo,khodesh midone kie (yeki az baro bache bloger)felan

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1384ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

khob  omadam nesfeshabi yechizai begam beram

 

avalan man dokhtaram,hame feker kardid pesaram

dovoman man divonam va badivonegim hal mikonam

 sevoman 19 salame ,daneshjoei honaram(chon porsidid  sarasari)khobe

chaharoman shomaha haleton khobe?ghorsaro mikhordi?

felan hamina

+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1384ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط گمنام   | 

enghad hersam migire hame jave entekhabat gereftateshon,bashe shomaha bahalid

ok agha jan,man be bologhe siasi naresidam,fahmidid!man delam nemikhad vaghti yechizio ghabol nadaram behesh raei bedam hala begid en hichi halish nist ,ok man nafahmama

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اردیبهشت1384ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

 نگاه کردن به آسمان گناه بود و راه رفتن روي جدول خيابان ممنوع
 گناهم سنگين نبود که اينچنين مجازاتم کنند  سالهاي کودکيم خيلي زود تبخير شد و من بزرگ شدم  مادر هميشه مي گفت که من فراموش کارم اگر چيزي همراهم هست هرزچندگاهي به عقب نگاه کنم ببينم جاي نيفتاده يا جا نمانده  ولي من که کودکي همراهم بود .آنقدر به پشت سرم نگاه کردم که روبرو يادم رفت و نميدانم در پيچ کدام کوچه از زمان کودکيم را جا گذاشتم !! يادم هست تا آخر کوچه تا خانه همسايه تاعروسک بازي تا بستني يخي هاي سه راهي ,کودکي همراهم بود .حتي يادم هست بعد از جدايي پدر و مادرم گريه هاي کودکيم همراهم بود خوب يادم هست تازنده بودن مادربزرگ کودکيم با من بود  بعد از مرگ مادر بزرگ کودکيم مرد!
فهميدم فکر کنم کودکيم را مادربزرگ با خود برد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اردیبهشت1384ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

یکی بود یکی نبود .یه دختری بود به نام ...(هرچی تو بخوای)باباش زندان بود.داداششم معتاد بود مادرشم طلاق گرفته بود.خودشم آواره خیابونا بود...

ای بابا  بازم که سیاه نوشتم. بازم نقطه سر خط

 

یکی بود یکی نبود .یه دختری بود به نام ...(هرچی تو بخوای)باباش رفته بود.داداشش هم معتاد بود مادرش  طلاق گرفته بود.اما خودش هرگز حاضر نشد آواره خیابونا بشه. دختر قصه ما رفت به جنگ مشکلات .سرشو بالا گرفت و مثل یه انسان آزاده زندگی کرد

قصه ما به سر رسید.کلاغ این بار به خونش رسید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اردیبهشت1384ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

خواستم بگم كه دوست ندارم عين من باشيد يعني شكستني ...... بهتره بعضي وقت ها همه فكر كنند مغروري تا شكستني.......
نميخوام اشتباه منو كنيد چون من تمام عاشقانه هايم رو جدي گرفتم و براي هر كي كه دلم رو لرزاند كلبه اي ساختم حتي با حصير.......
سخت است تنهاي تنها باشي بعد كسي از روي خواهش يا حتي از روي مهرباني نگاهت كند.
دردم هر چي بيشتر ميشه براي خيلي ها بيشتر دعا ميكنم آخه از قديم گفتند كه دعاي مريض ها مستجاب ميشود......
چرا همه فكر ميكنند من خوشبختم.......
 
 
 
ديشب شب تمام مدت , زبر باران خوابيدم. تصور كردم اين همه تگرگِ درشت قهرِ تهِ دلِ ترا هم مى شويد و با خودش دوباره به دريا بر مى گرداند ... اما بازم اشتباه.....
 
خوب خستگيت حسابى در رفت نه؟ نه من بودم نه شعر عاشقانه اي نه ترانه بي وقتي ... تازه خيلي ها هم بودند خيلي هايي كه يقين دارم من دلم نمي خواست باشند اما ديگر مني در كار نيست .... خودت گفتي من هرگز در زندگيت نبودم و بعد تصحيح غم انگيزت اين بود كه نيستم.
عيبي ندارد اين بار واقعاً بدون قضاوتِ عاشقانه حق با توست اما....
 
اما به خدا ديوانه ها فقط آن كساني نيستند كه بر اثر يك اتفاق پيش از تولد يا بعد از خيانت دچار رهايي از عالم زمينيان مى شوند .... فقط به آنهايي كه زنجير به دست و پا و تختشان مى بندند ديوانه نمى گويند......
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

kheily khastam,kheily,

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1384ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط گمنام   | 

وقتی که دیگه نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگه رفت
من به
انتظار اومدنش نشستم
وقتی که نمی تونست منو دوست داشته باشه
من اونو دوست داشتم
وقتی که اون تموم کرد
من تازه شروع کردم
وقتی که اون تموم شد
من آغاز شدم
و چه سخته چه سخته تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
تنها گریه کردن
حتی تنها مردن...

ولی تا بوده همین

+ نوشته شده در  جمعه 9 اردیبهشت1384ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

کاغذ سفيد از سادگی و يکنواختی خودش خسته شده بود و به کاغذ خط دار حسودی ميکرد. دنيای کاغذسفيد پر بود از سکوت و تکرار.کاغذخط دار از زخم جوهر و خودکار روی تنش بيزار بود و دلش سادگی و يکنواختی کاغذسفيد رو آرزو ميکرد.دنيای کاغذخط دار پر بود از نقطه و سرکج که روی تنش سنگينی ميکرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1384ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط گمنام   |