تبليغاتX
خط موازی

این روزها همه ی مردم مرده اند، چرا که کسی را نمی یابند تا دوست اش بدارند/ جبران خلیل جبران

 

فكر مي‌كنم نبايد از احساستمان خجالت بكشيم، فكر مي‌كنم كه احساسات ما تنها چيز مهمي هستند كه ما داريم-پرايزنر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1384ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

felan daresho ghofl kardam,bar migardam kheily zood

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1384ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

برای یافتن آقای بقال محل عزیز

به یابنده یک سکه ۵ تومانی اهدا میشود البته در زمان مقرر.

                                                 (از طرف انجمن یابندگان اشخاص بی آشیان)

+ نوشته شده در  شنبه 21 خرداد1384ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

 بروبچ خوبم سلام معذرت من سرنميزنم اين ترم جو گير شدم حالا اونو بيخي....  امروز يکي از طرفدار هاشمي بهم يه کارت اينترنت داد روش عکس آقا خوشگله بود (هاشمي رو ميگم )روش رو که خوندم از خنده پکيدم هزينه اين کارت از پوستر کمتر است اونورشم بزرگ نوشته بود جواني کردن چاشني زندگي جوان است عجب سخنيييييييييي(بابا اينکاره)   من که همچنان راي نميدم هنوز مخ ام رو نتونستن بزنن 
همه برو بچه خانواده رفتن سفر يکي شمال يکي جنوب اون يکي هم مرکز (معذرت برای شرق و غرب آدم کم دارم) من موندم و خونه امروز جو گير شدم رفتم مرغ خريدم يکي نيست بگه اخه تو برا خودت مگه غذا ميپزي بچه(ولی بزرگ شدم) 
بد مجبور شدم که پستشو بکنم اي خدا هرچي فحشه جدوآباد بلد بودم نصار خودم کردم  انقدر از خودم ادا و اصول در اوردم که نگو داشت حالا بهم ميخورد بخودم مي گفتم مرغه چقدر فحشم ميده الانم احساس قاتل بودن ميکنم  احساس ميکنم بو مرغ ميدم .... ايييييييييي

آخ غذام سوخت.فعلا

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1384ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

 

 

ديروز دلم گرفته بود خواستم يه sms به خدا بدم هرچي فکر کردم هرچي تو پستو هاي ذهنم گشتم شماره اش يادم نيومد پيدا کرديد بگيد plz


نميخوام بگم خسته ام نميخوام بگم چون انژي منفي( داره بابا جو گير )اما بعضي وقتا دلم براي دلم تنگ ميشه نه اشتباه نكن منظورم اون تيکه گوشتي نيست که كارش پمپ کردن خون اون اسمش قلب احمق جان (معذرت اگه فحش دادم  )
دل رو خدا افريد براي خودش براي اين که يادت بندازه تو مال اينجا نيستي اما نميدونم چرا وقتي به دنيا امديم يادمون رفت براي چي امديم يادمون رفت چي بوديم بازي وقتا هم يادمون هست و خودمنو ميزنيم به اون راه چرا  نمي خوايم به خودمون بقبولنيم که هرچي خدا آفريده يه حکمتي توش هست


 وقتي شيرجه زدي تو دنيا .وقتي دلتو خفه کردي .اونوقت که احساس پوچي ميکني .اونوقته که سرگردون ميشي.ميشي کسی که...

 وقتي دلت مي گيره خدا مي خواد يادش بيفتي مي خواد باهاش صحبت کني حالا هرجوري که شده.  احمق نشو وقتي دلت مي گيره فکر نكن با بيرون رفتن با علاف بازي حالت جا مياد فکر نكن اگه يه نخ سيگار (سيگاريم بود بد نيست) حالت جا مياد .تا کي ميخوايد خودتو گول بزني تا وقتي که بميري ؟؟


يه کاري نكن با دلت که ديگه دل نشه برات

 فکر ميکنم دلامون به يه تنفس مصنوعي نياز داره اين طور نيست ؟؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 خرداد1384ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط گمنام   | 

emroz rozejahanie  mobareze ba dokhaniat bood,berid halesho bebarid

baro bache motad 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

در ميان خلق سر در گم شدم ///// عاقبت الوده مردم شدم

هيچ كس از حال ما پرسيد نه؟ ///// هيچ كس اندوه ما را ديد نه؟

هيچ كس چشمي برايم تر نكرد ///// هيچ كس يك روز با من سر نكرد

هيچ كس اشكي براي ما نريخت ///// هر كه با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدني است ///// حال من از اين و ان پرسيدني است

گاه بر روي زمين زل مي زنم ///// گاه بر حافظ تفال ميزنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت ///// يك غزل امد كه حالم را گرفت

ما زياران چشم ياري داشتيم ///// خود غلط بود انچه مي پنداشتيم

 

daram saeiamo mikonam beshe mese ghadimima,dige mese en ke ziadi bozorg shodam,felan

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 خرداد1384ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

 

تست های فرهنگی هنری از این به بعد بخونید

هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1384ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

يه ذره بد قاطيم خودمم نميدونم چم شده
شايد بخاطر اينه که اين ترم رياضي مي افتم شايدم بخاطر يسري ماجراهاي عجيب غريبه
بهر حال طبق معمول گمنام مخ اش تعطيل شد


اين انتخاباتم رفته رو اعصاب همه آخرشم فقط يه بازيه يه بازي

همه سر کاريم حال کنيد

این آخرین سیگار

 

از دود پر می شوم

پیاده در پیاده رو

قدم قدم

نزدیک می شوم به خستگی

و برف ریز

ریز

برف می بارد

***

تنم چرت اش می گیرد

فکرم بالا می پرد

اوج می گیرد

بالا می پرم تا توپ را بگیرم

باد می آید

گیر می کنم به شاخه ی کاج

لخت می شوم

پرت می شوم

میان جوی آب

آب از دهانم پایین می آید

جوی از تمام بدنم راه خود را باز می کند

و در ذهنم آرام می گیرد

و

آن آخرین پک

محکم تر پک می زنم

دهانم تلخ می شود

به خودم فکر می کنم و

به آخرین سیگار

اينم از بلاگ يه بنده خدا دزديدم اميدوارم ديد بدش نياد. براي عشق سيگارها گذاشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 خرداد1384ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

ديروز عزراييل را ديدم 

 با همان کيف پستچي مابش

 پر از قبض رو ح

و به سراغ مشترکين ميرفت

مصرف عمر من بالا رفته بود

  خيلي زود نوبت من ميشود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 خرداد1384ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط گمنام   |