تبليغاتX
خط موازی

 

نمي دونم چرا وقتي با آدما اونجوري که هستي رفتار ميکني ناراحت ميشن يا بهشون برميخوره. حتماً بايد با تکلف بود يا نقاب زد وگرنه مي بيني يه تابلو ايست ميخوره تو سرت
 ميدونم شايد بگيد برو بچه اينقدر مزخرف نگو ولي خوب ديگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1384ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط گمنام   | 

ميگيه بيا بشين جلو راه زيادي مونده .سيگاري روشن مي كند و با لهجه شيرين ترکي شروع مي كند به تعريف از گذشته از روزهاي که او هم رفتگر بود و هنوز دستش به فرمان اين وانت حمل زباله نخورده بود لابه لاي حرفهايش مي گويد 26 سال در شهردري کار کردم و به کارم افتخار ميکنم اما فکر ميکنم حقم آن طور که بايد ادا نشد آخر کار سخت است 


 ميپرسم روزي چقدر کار مي کنيد مي گويد روزي 14ـ
15ساعت کار ميکنم و 13ساعت استراحت ميکنم


بگذريم که قربانعلي راننده مهربان وانت حمل زباله درحساب و كتاب ساعت کارش کمي اشتباه کرد اما نبايد فراموش کرد که کارش به هرحال سخت است سخت و زيان آور

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1384ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

 

  پرواز چه به تو مي آيد

و من غرق تماشاي توام

 وقتي در آسمان خيال من

_چه بلند _ پرواز ميکني !



+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1384ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط گمنام   |