تبليغاتX
خط موازی
  امشب واقعا براي اولين از ته دل خواستم که نباشم

 امشب ازت خواستم اين بار باهم راه بيای ميدونم احمقانه ست اما خودت ميدوني که من که تو اين همه سال کم نياورده بودم 

  خدايا خودتم ميدوني که من هميشه اميدوارم بودم اما وقتي به اين که  واقعا آدم هستم شك ميکنم ديگه اميدي مي مونه

 امشب دلم ميخواست پنجره رو باز کنم و بلندگريه کنم


 امشب خيلي چيزا ازت خواستم اما نصيبم بغضي بود که راه گلومو بسته بود تا صدام درنياد امشب نصيبم اشکهايي بود که بيصدا ريخت
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط گمنام  

                

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط گمنام   | 

فقط خواستم معذرت خواهی کنم ازتون که آپ نکردم

نه این که حرفی نداشته باشم.نه همیشه حرفی برای گفتن هست

فکر میکنم دوباره به سکوت نیاز  دارم

 

    (به یک نویسنده وبلاگ با حقوق مکفی نیازمندیم)

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط گمنام   |