هر چهارشنبه
خیلی آروم
بدون هیچ صدایی
خالی از هر حسی
راه می افتم به سمت جایی كه خونه صداش می كنم
و این پروسه اینقدر طولانی هست
كه احساس میكنم دارم توی خیابون های شهر می خزم
می خزم و مرور میكنم
مرور می كنم و محاكمه می كنم
محاكمه می كنم و عفو می کنم
و این حس خوب رو تا خونه مزه مزه میكنم
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط گمنام
|
این روز ها آدم هایی كه ته ذهنم خاك میخورند از آسفالت های پیاده رو سر بلند میكنند و از كنارم میگذرند
گاهی دنیا چقدر كوچك میشود
قدر دلتنگی های شبانه
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط گمنام