مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت
+
نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط گمنام
به یاد ندارم
اما
انگار زمزمه کرده بودی رهایی.
از که و چه نمی دانم!
تنها به یاد دارم میخواستی همچنان تنهایی ات را با خودت قسمت کنی
و احترام به خواسته ات یعنی احترام به حریم دوستی مان
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط گمنام
|
راز بقا را خوب ميدانم
دليل بودن را
اما من...
نميدانم
+
نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 8:35 قبل از ظهر توسط گمنام
|
مي تواني برقصي
به سبكي باد
اگر يك وجب بالاتر روي
مي تواني زيبا شويِ
به زيبايي خيال هاي شبانه
اگر يك وجب بالاتر روي
مي تواني شيرين شوي
به شيريني طعم پنهان زندگي
اگر يك وجب بالاتر روي
مي بالم و مي نازم
به داشتن تو
اي رفيق شفيق
اي مرگ
+
نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط گمنام
|
مدتیست
همراه باد
در دل تنهایی کویر
درگذرم
گذر از خود
و تو چه می دانی از عبور
+
نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط گمنام
آه
بياد نميآورم آخرين بار که با تو رقصيدم
...
ميپرسم از خود :
آيا با تو رقصيده ام ؟!
+
نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط گمنام
|