بار دیگر میان صحن آزادی ؛جایی که مرده های تر و تازه آخرین نفس هایشان را از میان تابوت های پارچه پیچ می کشند،ایستاده ام
کمی آنطرف تر ملای جوان ذکری را جویده و نجویده بالای جنازه نشخوار می کند و همراهان همگام با صدای ملا ناله سر می دهند
از خودم میپرسم
ما به قدرت تو شک کردیم؟
صدای آدمهای رهگذر
صدای شعرهای ناگفته
صدای داستانهای بر باد نوشته
و صدای ماه که کمی دورتر زیرلب میخواند
من اما بیصدا برمیگردم