تبليغاتX
خط موازی
مدت زیادی بود که فقط وبلاگ های مورد علاقه ام  را زیر و رو می کردم و به بیانی فقط می خواندم بی آنکه نظری داشته باشم

شاید یکی از دلایلش این بود که همیشه هراس داشتم از دیدن کامنتی با مظمون "خوب بود، به ما هم سر بزن"

گاهی سنت شکنی مزه میده.به خصوص وقتی بعد از نوشتن ، نظرت فرستاده نشد.



+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط گمنام  

  ديشب وقتي از ميان پنجره سرك كشيدم و دنبال  تك ستاره ي  بين ديوارهاي آپارتمان هاي سر به آسمان كشيده بودم تصيميم گرفتم تمام نوشته هاي وبلاگ هاي ديگرم را – به هر شكلي بود- به اينجا برگردانم چرا كه اينجا بود كه با خيساندن افكار پراكنده ام درك كردم نوشتن يعني حركت ذهن در ميان سيلاب بي امان كلمات.

ومن امروز صبح در مخيله ام نمي گنجيد مجبور شوم به ازاي فرستادن شار‍ژ ايرانسل هويت چندين ساله اينترنتي ام را پس بگيرم

شب شده و خوشحالم چرا كه با فرستادن اعداد كارتي زرد رنگ،ذهنم را جاي دوري ميان خاطرات خاك خورده فرستادم

به روزي كه نيازمند به نوشتن و به دنبال جايي براي نوشتن بودم

روزي درست مانند امروز و جايي كاملآ شبيه به اينجا.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط گمنام   |