گریه می کنم،می خندم
گفته بودم، دم دمی مزاجم
بوته گلی که خریدم رو توی گلدان سفالی جا می دم
میزارم صدای باد توی سرم بپیچه و تمام این روزها را با خودش ببره
چرا که فرصت زندگی دوباره تو ،فرصت دوباره ی بود به من
+
نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط گمنام